فرشته ها


درپس پارادوکس های سیاهِ روحی 

شب می چکد از لب چشم هایم...

فرشته| |

بر بلندای چلیپای فراموشی

بی تابترین سکوت ها 


بیداد می کنند 


در دهان ناقوس های سرگردان...

فرشته| |

بیا مورچه شویم
 
در گلوی نی لبکی

خانه بسازیم...

فرشته| |

گاهی بر خلاف قوانین نیوتن

زمین سمت سیب می افتد

اما دیگر چه فایده؟!

فرشته| |

شب

دست می تکاند در باد...

چشمم

 درد می چکاند بر خاک...

فرشته| |

بغض فاتحه می خواند

در گلوگاه نفس...

فرشته| |

دردیم ما !

دردی ، زاییده از هم ...

فرشته| |