بر قامت عریان روزها
در پسِ سردیِ نمناکِ ساعت هایی مدام
دچار به تهوعی منحوس
مرثیه می خوانم 
در تنهاییِ ملتهبِ 
درختی که
 به پهلو خوابیده...